غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
321
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و مسترشد در يك دست مصحف و بدست ديگر شمشيرى برداشته با وزير خويش ابو القاسم على زينبى ثبات قدم نمود و سلطان از كمال وقار خليفه تعجب كرده جمعى فرستاد تا او را با وزير و اقضى القضات بغداد و صاحب المخزن بگرفتند و در خيمه بازداشتند و در آن اثنا مسعود بواسطهء استماع خبر مخالفت داود بن محمد بن ملكشاه بجانب آذربيجان كوچ كرده چون بمراغه رسيد نسبت بخليفه در مقام صلح آمد مقرر آنكه مسترشد هرسال از اموال دار السلام چهار صد هزار دينار بخزانهء سلطان رساند و منبعد خود را از مقام لشكر كشى بگذراند و در آن منزل روزى موكلان از محافظت خليفه غافل گشته ناگاه جمعى از فدائيان ملاحده بخيمه مسترشد درآمدند و او را شهيد كردند و بعضى از مورخان را اعتقاد چنانست كه اين صورت بنابر استصواب سلطان مسعود روى نمود و على اى التقديرين بعد از وقوع آن امر مسعود اظهار جزع كرده سوار شد و قاتلان مسترشد را پيدا كرده بقصاص رسانيده خواص و عوام سرها برهنه ساخته در مفارقت خليفه گريه و افغان كردند و علماء و قضاة تابوتش را برداشته در مدرسهء مراغه به خاك سپردند ذكر خلافت الراشد بالله ابو جعفر منصور بن المسترشد بالله مسترشد قبل از انقضاء اوقات حيات خود بيكسال راشد را ولىعهد ساخته از مردم بنام او بيعت ستانده بود و چون خبر اسر و قتل مسترشد ببغداد رسيد در روز دوشنبه بيست و هفتم ذى قعده سنهء تسع و عشرين و خمسمائه اكابر و اشراف دار السلام بتجديد با راشد بيعت كرده او را بر سرير خلافت نشاندند و شحنهء بغداد كه نوكر مسعود سلجوقى بود درين امر با بغداديان موافقت نمود و در سنهء ثلثين و خمسمائه سلطان مسعود رسولى نزد راشد فرستاده مالى را كه مسترشد قبول كرده بود طلب فرمود و راشد از اداء مال عار داشته باتفاق اهل بغداد با امرا و لشكريان سلطان مسعود كه در دار السلام بودند در مقام قتال آمدند و سلجوقيان از شهر گريختند در آن اثنا داود بن محمد بن ملكشاه از آذربيجان و عماد الدين زنگى از موصل ببغداد رسيدند و راشد بوصول آن جماعت مستظهر گشته نام داود را عوض اسم مسعود در خطبه مندرج ساخت و سلطان مسعود بعد از استماع اين اخبار با سپاه بسيار متوجه دار السلام گشت و راشد ازين معنى وقوف يافته بنابر استصواب داود و اتابك زنگى بعزم رزم مسعود روان شد و بعد از تقارب فريقين بغداديان از مقاومت با سلجوقيان خود را عاجز ديده بدار السلام بازگشتند و مسعود در ظاهر آن بلده منزل گزيده مدت محاصره پنجاه روز امتداد يافت و بعد از آن سلطان مسعود از نواحى بغداد به طرف نهروان توجه كرد و راشد فرصت غنيمت دانسته همعنان اتابك زنگى روى بصوب موصل آورد و داود بجانب آذربيجان رفت و راشد در موصل از زنگى مفارقت نموده بمراغه شتافت و در آن منزل كرت ديگر داود و بعضى از امراء سلجوقى بوى پيوسته چون مسعود از جمعيت اعدا خبر يافت متوجه مراغه شد و راشد مستعد قتال گشته در موضع پنج انگشت